
میخوانم!
میخوانم..
فعل،ساده،اول شخص مفرد..
می بینی؟
خوب خوانده ام درس هایم را..
یادش بخیر..
همیشه نگران درس هایم بودی..
این دروغ صادقانه ات را با چاشنی تلقین های"اودوستم دارد" باورمیکردم..
راست و ددروغش به پای خودت..
ولی دیگرخیالت راحت..
این روزها فقط میخوانم..
درس هایی را که روزی
تمرین صرف کردن فعل"دوست داشتن"برای دوم شخص مفرددرماضی و مضاررع وآینده جایش راگرفته بود..
دوم شخص مفردی که اینک "ما"شده است بدون اول شخص مفردی که روزی برایش
مفردنبود ..
بلکه جمع تمام ضمایربود..
به قول خودت "همه کس"بود..
بازهم باورکردم..
وبازهم راست و دروغش به پای خودت..

چه سخت است ..
واقعا چه سخت است ..
سخت نه ..
چه دردناک است ..!!
وقتی دلت ازعمق وجودش ترک برداشته
و همچون دیوارگلی خیس خانه ای که روزی صدای خنده وشادی در آن شنیده میشد و هم
اکنون خرابه ای بیش نیست درتب وتاب ریختن است
و عذاب نریختنش که همچون سوهانی برروی مغزت کشیده میشود بیش از
خراب شدنش باشد ..

وقتیــــ پــــس از مدتــــ هآ بیـــ خبری ..
بیـــ آنکھ سرآغ از این دل آوآرهـ بگیری ..
میگویـــ : دلم برایت تنگــــ استـــ ..
یا مرا بھ باز گرفتھ ای ..
یآ معنیـــ وآژه هایت رآ خوب نمیدآنی ..
دلتنگیـــ اتــــ ارزان خودتــــ ..!!

قـهوه دم می كنم..
نصـف قاشق سیانور به فنجانت می ریزم....
لبخند كه می زنی ... می گویم :
"قـهوه ات سرد شده بگذار عوضش كنم"...!
این كار هر شب من است...
و من چند سال است كه می خواهم جانت
رابگیرم !
ولی لبخندت!
لبخندت..!
لعنت براین لبخندت..!

شعراول:حمید مصدق (اززبان پسرک)
تو به من خنديدي و نمي دانستي
من به چه دلهره از باغچه همسايه
سيب را دزديدم
باغبان از پي من تند دويد
سيب را دست تو ديد
غضب آلود به من كرد نگاه
سيب دندان زده از دست تو افتاد به
خاك
و تو رفتي و هنوز،
سالهاست كه در گوش من آرام آرام
خش خش گام تو تكرار كنان مي دهد
آزارم
و من انديشه كنان غرق در اين
پندارم
كه چرا باغچه كوچك ما سيب نداشت

من تنها نیستم, اشکهایم را دارم, اشکهایی که از غم تو بر گونه هایم جاری است. من تنها
نیستم,لحظه ها را دارم, لحظه هایی که یکی پس از دیگری عاشقانه می میرند تا حجم فاصله را
کمرنگتر کنند.